خرید بک لینک
میشه یه نفر پیک منو برام پیدا کنه؟

حالم خوبه خوبه... همه چیز داره درست میشه... تصمیم زندگیشو داره با عقلش میگیره...چه خوبه که دیگه به من نمیگه چیکارکنم... از کلاس اومدم سرمو تکیه دادم ب شیشه اتوبوس...زیپ کیفمو باز میگیرم کارت بلیطمو آماده تو دستم بگیرم...چشمم ب یه چیز آشنا میخوره: پیک گیتار!

یه دل میگه...برم...برم...یه د لم می گه...ن رم...ن رم....طاقت ن دا ره......

دلم دلم رو بگو؟؟

لباشو کج میکنه ادامو درمیاره: دلم دلم! منم میمیرم از خنده...کلیم حرصم میگیره!

-نه تورو خدا دلم دلم رو بگو چی میشه؟

لباشو کج میکنه: دلم دلم!

گیتارو میذارم کنار میپرم تو بغلش تندتند میبوسمش...

اداشو درمیارم: ک دلم دلم ...آره؟ بازوشو گاز میگیرم...الکی میگه آخ آخ ..دلم ریش میشه همونجوری که بازوش تو حلقمه نگاش میکنم...ناقلا دردش نگرفته بود... دوتایی میزنیم زیر خنده...

یه نگاهی ب دوروورم میکنم نیش بازمو جمع میکنم... به پیکم نگاه میکنم...به این فک میکنم که اونم یکی عین همینو داره! خودش دادش به من! راستی آهنگشم نخوند...کاش بودش یادش میاوردم هلش میدادم بره ماکت هردوتا آهنگو بخونه شرشو کم کنه دیگه...اولین نفرم خودم باید بشنوما! خودش همش میگه اگر من نبودم حالاحالاها نمیخوند...همش ب ذوق ذوق کردن منه هرکاری ک میکنه...

رسیدم! از افکارم بیرون میام پیکمو تو مشتم میگیرم میرم کرایمو حساب کنم... تو همین چند قدم همش به این فک میکنم که نکنه از دستم بیفته گم شه! کارتو میزنم دستامو نگاه میکنم...نیست!!!!

برمیگردم سوار اتوبوس میشم سرجامو نگا میکنم... هنوز 20قدم هم نرفتم! اون 20قدمو 10بار میرم و برمیگردم... راننده میگه چیزی میخوای؟ میگم آره پیک گیتارم! یه سه گوش کوچولوی خوشگل ک برق میزنه! تو دلم میگم"که اونم یکی عین همینو داره! که یادگاری اونه!"

میاد کف اتوبوسو جارو میکشه....نبود! آشغالا رو ریخت کف آسفالت...بهش سپردم اگر دیدش برام نگهش داره... اتوبوس حرکت میکنه منم ده بار اون 20قدمو میرم وبرمیگردم و خم میشم تو آشغالا رو نگاه میکنم... یه جوری گم شده انگار که هیچوقت نبوده...انگار خواب دیدم... باورم نمیشه که نیست ...همه کیفمو میگردم...نیست!

میرسم خونه...سلام مامان سلام بابا...نمیتونم بهشون بخندم! همش بخاطر یه پیک؟

با بابام چراغ قوه برداشتم رفتم سرکوچه...اون 20قدم...نیست که نیست...

همه وسایلمو میریزم کف اتاق...نبود... دلم میشکنه...میزنم زیر گریه... مامانم میاد تو اتاقم نگام میکنه... نمیخواستم ببینه اما میبینه خندش میگیره... سارا بچه شده! واسه یه شی بی ارزش الکی داره گریه میکنه! میگه تو الکی میگی! یه چیز مهم گم کردی! گوشواری...گردنبندی...گوشامو نگاه میکنه!

وسط گریه هام میگم مامان برق میزد! تو دلم میگم اونم یکی عین همینو داشت!

میشه یکی پیکمو برام پیداکنه؟ همین...یک ساعت پیش...سر کوچمون...شایدم تو اون اتوبوس نارنجیه... شاید اون موقع یادم بره خودشم دیگه نیست... قول میدم اون موقع دیگه مث سارا کوچولو گریه نکنم...

برچسب: چه حرف هایی به نامزدم بزنم,چه حرف ها,چه حرف ها که درونم,چه حرف ها رضا احسان پور,چه حرف هایی مهدی جهانی, نویسنده: نوید فدایی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 22:52

صفحه بندی